سفرنامه امیر مامان (روز هفتم)
صبح ساعت 6 حرکت کردیم و تقریبا ساعت 10 مشهد بودیم و بعد از پیدا کردن هتل و استراحت ونهار تقریبا ساعت 3 رفتیم حرم و تا ساعت 10 حرم بودیم . اول وقتی رفتیم بابایی شما رو توی صحن نگه داشت ومن برای نماز و زیارت رفتم ولی اونقدر شلوع بود که نتونستم دستم رو برسونم به ضریح و کلا از اینکه بخوام به زور خودم رو به ضریح برسونم و بقیه رو بخوام هل بدم خوشم نمیاد و فکر می کنم اصلا کار درستی نباشه و با فاصله کنار ایستادم و کلی با آقامون درد دل کردم و البته کلی هم تشکر .آخه امیرضای گلم تو هدیه امام رضایی و 2 سال پیش وقتی قسمتمون شد و رفتیم مشهد و نمی دونستیم که تو توی دلمی بابایی نذر کرده بود که اگر خدا یه ما توجه کرد و امام رضا حاجتمون رو بر آورده کرد و اگ...
نویسنده :
مامانی
1:01






