صبح زود وسایلمون رو جمع کردیم و حرکت کردیم به سمت شمال.توی مسیر بیشتر خواب بودی . موقع نهار هم ایستادیم مینودشت و قرار شد برای نهار ساندویچ بگیریم ولی چون غذای بیرون برا نی نی ها خوب نیست و شما هم علاقه زیادی به ماست داری بابایی رفت تا برای شما یه ماست کوچولو بگیره که هرچی گشته بود پیدا نکرده بود و بعد توی ساندویچی پرسیده بود و یه آقایی که اونجا بوده به بابایی آدرس می ده که برات بگیره وقتی بابایی میاد بیرون یه ماشین جلوی پاش ترمز می کنه و همون آقا یه پلاستیک که توش دو تا ماست کوچولو بوده می ده به بابایی و می گه این برای آقا پسره و هرچی بابایی می خواد حساب کنه اون آقا پول نمی گیره( دستش دردنکنه) خوش به حال گل پسر که انقدر پارتیش قویه. بعد ا...