امیر رضاامیر رضا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

امیررضا جون نفس مامان وبابا

رفتن به رودخونه

عزیز دلم توی این چند هفنه گذشته چند باری  البته بیشتر صبح جمعه رفتیم رودخونه ویه بار هم رفتیم کت (به زبان محلی اتاقک هایی که توی صخره ها کنار رودخونه ساخته شده) که البته شما اصلا خوشت نمیومد چون از آب سرد خوشت نمیاد و بیشتر گریه می کردی و بابایی هم که دست بردارت نبود و همش می خواست به قول خودش عادتت بده و می بردتت توی آب ولی همچنان شما تا پات به آب می رسید صدات در میومد و گریه می کردی .خلاصه هر کاری کردیم که شما یکم آب تنی کنی نشد که نشد.اول وان حمومت رو بردیم که دوستش داری ولی اصلا حاضر نشدی توش بری حتی توی استخر ریحانه کلی اسباب بازی گذاشتیم باز هم نرفتی .فقط من موندم که چرا هروقت می خوام حیاط رو بشورم شما شیلنگ آب سرد رو می گیری سرخو...
13 شهريور 1392

14 ماهگیت مبارک نفسم

با کمی تاخیر پسر گلم 14 ماهگیت مبارک .                      ماهگیت مبارک   انشالله 124،114،104،94،84،74،64،54،44،34،24،14 و...سالگیت رو جشن بگیری عزیز دلم اما یادت باشه ما رو هم دعوت کنی           ...
5 شهريور 1392

این روزهای گل پسر

کوچولوي 14 ماهه من اين روزها شيرينيت بيشتر و بيشتر مي شه و هر روز خوردني تر مي شي. اما کارهايي که اين روزها انجام مي دي و هر بار با يک کار جديد غافلگيرمون مي کني .اول اينکه تا چند وقت پیش فقط خونه سازيهات رو از هم جدا مي کردي ولي ديگه الان روي هم مي چيني و اگر پشت و رو برشون داري قشنگ تو دستت مي چرخوني و سرجاشون مي زاري  و برج درست مي کني (البته فکر کنم خونه ويلايي بيشتر دوست داشته باشي چون ارتفاع برجت که يکم بلند شد سريع تخريبش مي کني). در بطري رو هم که خوب بلدي باز وبسته کني. و اما همچنان موقعي که توي آشپزخونه هستم به پر و پام مي پيچي وگريه مي کني و مي خواي بغلت کنم .کلا تو فکر منی که خسته نشم و نمی زاری به کارهام برسم وقتي که بهت م...
5 شهريور 1392

همسر عزیزم تولدت مبارک

تبريک دست خالي مرا با سخاوت بي حدت بپذير  تولدت مبارک . . .     عزیز دلم ١ شهریورتولد  بابا جونت بود و با کلی همکاری جنابعالی تونستیم  یه تولد کوچولو برای بابایی بگیریم . اول از همه که کلی تو پخت کیک کمکم کردی و  بالاخره نتیجش هم شد یه کیکی که هی بدک نبود و اما به دلیل کمبود امکانات و صد البته همکاری زیاد شما کلا ظاهری بسیار ساده داشت و از تزئیین خبری نبود و برای خالی نبودن عریضه یه لایه شکلات آب شده شد تزئینش که البته نحوه پخت این کیک رو هم برات می نویسم . پس از اون هم یه ژله خوشمزه که توی تهیه اون هم خیلی کمکم کردی و اصلا نزاشتی تنهایی خسته بشم و تا آخر کار تو بغلم بودی و حتی می خواستی همراه ژله ت...
3 شهريور 1392

دنیای اسباب بازیها

زندگی مامان مدتی بود توی این فکر بودم که عکس تمام اسباب بازی هات رو برات بزارم تا اگه یه روز چند تایی ازشون مرخص شدن عکسشون رو داشته باشی  و بعدها که بزرگتر شدی اسباب بازیهای الان رو با اون موقع مقایسه کنی همونطوری که ما مقایسه می کنیم.بالاخره تونستیم با بهم ریختن کمد اسباب بازیهات و البته خونه و عدم همکاری شما و کلی حرص و جوش خوردن عکس بگیریم و اینم شد نتیجش    وایساالان می خورمت عجب عروسک خوشمزه ای            من دارم برا کنکور آماده می شم سر و صدا نکنین ها یه گاز از این توپ پسرم فکر نکنم تو لو کوموتیو رانی آینده روشن...
31 مرداد 1392

این پسره یا دخمل؟

قند عسلم این عکس ها  حاصل هنر نمایی خاله جونته  خاله جون باز سوژه نداشتی  بازبه پسرمن گیر دادی قربونت برم که التماس می کنی عزیزم التماس فایده نداره خاله ول کن ماجرا نیست تا حجاب سرت نکنه ولت نمی کنه قربون این دخمل سربزیر برم من    قربون نیمرخت برم نفس مامان ماشالله به این نی نی باحجاب قابل توجه خاله جون . آخه این پسر خوشگل رو روسری سرش می کنی حالا من جواب این همه خواستگار رو چی باید بدم ...
24 مرداد 1392

یه سوپرایز

نفسم برات یه سوپرایز  دارم و یه سوپرایز بزرگ تر که چند روز دیگه برات می گم سوپرایز اول : با اینکه هنوز 20 روزی به تولدت مونده و چون برای روز تولدت روز شماری می کردیم تا از خدا برای فرستادن یکی از بهترین فرشته هاش به زمین تشکر کنیم و بخاطر یه سری دلایل دیگه.... تولدت رو پیشاپیش گرفتیم تولدت مبارک ما توی یه زمان کوتاه تصمیم به گرفتن  جشن تولد برات گرفتیم البته کاش می شد برای وجود نازنینت هر روز تولد بگیریم و بتونیم بزرگترین و باشکوه ترین تولد دنیا رو برات بگیریم که تو قشنگ ترین هدیه خدایی و برای تشکر از خدا اگر هزاران بار سجده شکر کنیم بازم کمه.اما از تولد بگم که چه نقشه هایی کشیده بودم و می خواستم یه تم قشنگ برات ...
21 مرداد 1392