سال نو و امیررضای 9 ماهه
خوشابه حال سال 91!
ماه دوازدهمش را دید وعمرش به سررسید!
میترسم عمرم به سر برسد و ماه دوازدهمم راندیده باشم…!
اللهم عجل لولیک الفرج
امیدم سال 91 با شروع خیلی سختی که برای ما داشت اما یکی از زیباترین سال های زندگی ما بود. از وقتی که تو فرشته کوچولو با پاهای کوچیکت قدم به زندگی ما گذاشتی لحظه لحظه های زندگیمون رو زیباتر کردی.عزیزم تو شدی مرهم تمام سختی های گذشتمون .نمی دونم قبلا بدون تو چطور زندگی می کردیم . بودن کنار تو پاداش امتحانهای سخت خداست امیدوارم که ازامتحاناتش سربلند بیرون اومده باشیم .نفسم آغاز سال 91 رو من و بابایی (همراه تو که تو دل مامان بودی) کنار حرم آقا سبزقبا شروع کردیم توی حرم قبل ازتحویل سال دعای توسل رو می خوندن که وقتی رسید به اسم امام رضا سال تحویل شد لحظه خیلی زیبایی بود اشک تو چشم همه جمع شده بود آخه امام رضابرادر آقا سبز قباست .منم حسابی بغض کرده بودم چون بابایی تو حرم امام رضا نذر کرده بود اسمت رو امیررضا بزاره.از خدا خواستیم که تو رو برامون سالم نگه داره .همونجا نیت کردیم که اگه عمری بود لحظه تحویل سال 92 هم همراه تو کنار حرم آقا سبز قبا شروع کنیم.خدا رو شکر دعامون برآورده شد و امسال سال تحویل امیررضا جون با هم رفتیم سبز قبا و سال 92 رو بایه دنیا آروزی سلامتی وخوبی برای همه شروع کردیم.
بعد از اونم رفتیم خونه مامان جون و باباجون عید دیدنی وکلی هم از باباجون و خاله لیلا و خاله سمانه عیدی گرفتی وبعد از اونم رفتیم خونه آقاجون و اونجا هم کلی از آقاجون و عزیز جون وعمو جون و عمه ها عیدی گرفتی .شب هم رفتیم خونه عمو حاجی (عموی بزرگ بابایی) اونجا هم عمو زحمت کشید و به هممون عیدی داد از اونجا هم خاله نجمه باهامون تماس گرفتن وبعدش هم اومدن خونمون عید دیدنی خلاصه روز اولی بازار عیدی و عید دیدنی حسابی داغ بود و این وسط کلی برا خودت عیدی جمع کردی بابایی هم زحمت کشید و یه تراول 50 تومانی تقدیم پسر خوشگلمون کرد انشالله سال دیگه پر برکت تر
.![]()


سال نو و امیررضای 9 ماهه
