امیر رضاامیر رضا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

امیررضا جون نفس مامان وبابا

8 ماهگی امیر رضا جون

1392/2/18 14:51
نویسنده : مامانی
315 بازدید
اشتراک گذاری

امیر رضا جونم بالاخره دندان ششمی هم 8 ماه و 5 روزگی دراومد.تا حالا 4 دندان بالا و دو دندان پایین و بعد از یه دوره فشرده دندان در آوردن یکمی مرخصی به خودت دادی تا سرفرصت بقیه دندون ها رو در بیاری البته با همین 6 تا دندانت حساب مامانی رو می رسی و هرفرصتی گیر بیاری یه یادگاری خوشگل رو دست های مامانی می زاری .

وقتی هم که خوابت میاد چون اتاق خواب طبقه بالاست کنار پله ها می ایستی و داد وبیداد می کنی .وقتی هم که نزدیک ساعتی می شه که بابایی بیاد خونه می ری پیش در و مرتب ب ب می گی و همین که بابایی اومد می پری تو بغلش بغلو خودت رو لوس می کنی و نمی زاری لباس هاش رو عوض کنه.

وقتی هم هوس بیرون رفتن می کنی میری به در تکیه می دی و باهامون بای بای می کنی.بای بای

 8 ماه و 18 روزگی رفتیم آتلیه و چند تا عکس ازت گرفتیم .برات چند تا توپ آورده بودم تا عکس بگیری از بس که اونجا بهت گفتیم امیر رضا توپ وقتی رسیدیم خونه مرتب پشت سرهم می گفتی توپ .تو آتلیه خسته شده بودی و دیگه حوصلت سر رفته بود که با دهنت صدا در میاوردی و دیگه یه جا نمی موندی .تو راه هم که برگشتیم خونه تو ماشین خوابت برد و منم دیگه دلم نیومد بیدارت کنم و لباس هات رو عوض کنم و همونطوری گذاشتمت توی تختت و رفتم از تو اتاق بیرون بعد از چند دقیقه که بابایی اومد بهت سربزنه دید که نشستی و داری با خودت بازی می کنی ومرتب می گی توپ ،سریع دوربین رو آورد ویواشکی رفت پشت تخت تا ازت فیلم بگیره چون اگر دوربین رو ببینی میای سمتش و دیگه نمی شه ازت فیلم گرفت . اما بالاخره دوربین رو دیدی و باخنده اومدی سمت دوربین و بابایی همینطور ازت فیلم می گرفت و  وقتی رسیدی لبه تخت سرپا ایستادی ودستت لیز خورد و افتادی از رو تخت صدای یا ابوالفضل بابایی بلند شد وقتی من دویدم و اومدم تا ببینم چی شده دیدم افتادی کنار تخت و داری بی تفاوت از کتکی که خوردی به بابایی نگاه می کنی .هم از کتکی که خورده بودی ترسیده بودیم و هم به حالت متعجبی که نگاه می کردی خندمون گرفته بود.خیلی کلیپ جالبی شده انگار نه انگار از تخت افتادی. آخه دیگه برا خودت مردی شدی .قربون مرد کوچیکم برم الهی.

 

    

 خرگوش کوچولوی مامان

 

قهرمان موتور سواری بدون موتور

متفکرحالا فوتبال بازی کنم یا بسکتبال؟متفکر

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (2)

هدیه گلی
18 اردیبهشت 92 10:31
قربونت بشم الهی عمه جون با اینکه دیروز دیدمت ولی دلم برات تنگ شده جیگرم


ممنون عمه جونم منم دلم تنگ شده بوووووووووووس
مامان ثنا
18 اردیبهشت 92 14:43
ای خمیر عمه. پس من چی کنم که معلوم نیست تا چقد دیگه میتونم ببینمت
ولی فکر کنم در عوض وقتی ببینمت دیگه برا خودت مردی شدیو میتونی راه بری.
گاز سفت از لپاااااااات

عمه جون منم دلم برات تنگ شده.بووووووووووووس