امیر رضاامیر رضا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 1 روز سن داره

امیررضا جون نفس مامان وبابا

امیررضای 7 ماهه

1392/2/18 1:21
نویسنده : مامانی
318 بازدید
اشتراک گذاری

امیر رضا جونم 7ماهگی دو دندان پایینت کاملا معلوم شدن هر وقت می خندی مثل خرگوش ها می شی عزیزم.

مرتب دستت رو به هر چیزی می گرفتی و سر پا می ایستادی و دستت رو به دیوار یا مبل می گرفتی و راه می رفتی.

 مامان وکیه و چیه رو هم واضح می گفتی.هر وقت تلفن زنگ می زد یا زنگ خونه رو می زدن تند و تند می گفتی کیه.جالب اینجاست که می دونی کی باید بگی کیه و کی بگی چیه.

٧ ماه و ١٠ روزگی ٢ دندان بالا هم شروع به در آومدن کردن.

٧ ماه و ٢٢ روز از پله ها به راحتی بالا می رفتی .(یک شب که آماده شده بودیم که بریم بیرون رفتی نزدیک پله و سر پا ایستادی بابایی صدام کرد و گفت مواظبش باشی فکر کنم تا یه هفته دیگه از پله بتونه بالا بره .هنوز این حرف از دهن بابایی بیرون نیومده بود که دیدیم پله اول رو بالا رفتی .قربون پسر زرنگم برم.)

٧ ماه و ٢٥ روزگی ٢ تا دندان پایین و ٣ تا دندان بالا رو در آورده بودی.

راستی برای دندان های بالایی تقریبا یک ماهی اسهال داشتی و خیلی اذیت شدی.

یه بار بابایی رفت تهران و ما رفتیم خونه مامان جون اون دو روزی که اونجا بودیم شبها همش گریه می کردی وروجک دلت برای بابایی تنگ شده بود تا شب مجبور شدم به بابایی زنگ بزنم همین که صدای بابایی رو شنیدی آروم شدی و برا بابایی دد دد می کردی.فرداش هم چون اسهالت شدید شدی مجبور شدم ببرمت پیش دکترت که برات دارو نوشت و یه آزمایش .قرار بود بابایی که اومد آزمایشت رو ببریم انجام بدیم که جالب اینجا بود وقتی از مطب برگشتیم بدون اینکه دارویی مصرف کنی خودت خوب شدی. الهی هیچ وقت مریضی نیاد سراغت زندگی مامان.

دست دستی کردن رو هم تو ٧ ماهگی یاد گرفتی .یه روز بعدازظهر یک ساعتی باهات تمرین دست دستی کردم ولی اصلا توجه نمی کردی و همش بازیگوشی می کردی منم دیگه خسته شدم و گذاشتم بازیت رو بکنی فردای اون روز صبح از خواب که بلند شدی نشستی توی رختخواب و تند وتند برا خودت دست می زدی .قربون دست زدنت نفس مامان.

چند عکس از ٧ ماهگی

 

اولین باری که با هم رفتیم سردشت

امیررضا و آقا زنبوره تو نمایشگاه کودک

 

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)