امیر رضاامیر رضا، تا این لحظه: 14 سال و 4 ماه و 6 روز سن داره

امیررضا جون نفس مامان وبابا

6ماهگی و روضه امام حسین

1392/2/16 1:33
نویسنده : مامانی
448 بازدید
اشتراک گذاری

 زندگی مامان اولین روز 6 ماهگی دقیقا اولین روز روضه  امام حسین عزیز جون بود روضه 5 روز بود و هر روز بعدازظهر بابایی ما رو می برد خونه عزیز جون و تو هم حسابی برا خودت از بغل این به بغل اون می رفتی توی این روزها بود که صدای مرواریدهای کوچیکت موقعی که داشتی آب می خوردی روی لیوان کاملا شنیده می شد ولی اثری ازشون نبود اما با صدای برخوردشون با لیوان خبر از دردی می دادن که تو نفسم داشتی تحمل می کردی و اگر گاهگاهی بهم می ریختی دلیل محکمی داشتی .اما با این حال بازهم پسر خیلی خوبی بودی عزیزم .یک رو از روضه هم سفره ابوالفضلی بود که عزیز جون برای سلامت بدنیا اومدنت نذر کرده بود و با کمک همه سفره برگزار شد و اون روز لباس علی اصغر تنت کردم و مداحی که اومده بود تا مراسم رو اجرا کنه واقعا مداحی خوبی کرد و حسابی همه رو به گریه انداخت و بعدش هم روضه حضرت ابوالفضل رو خوند و عمه عاطی هم تو رو برد و با بچه های دیگه نشستین دور سفره و شمع  ها رو هم روشن کردن تو هم تمام مدت به شمع ها خیره شده بودی ..همه برای درست کردن غذاهای سفره کمکمون کردن دستشون درد نکنه عزیزجون عدس پلو درست کرده بود .عمه افسانه حلوا رو درست کرد .مامان جون آش ،خاله لاله و خاله سمانه ساندویچ ها رو عمه عاطی کمکم میو ها رو شست و تو گرفتن غذاها کمک کرد عمه سمیه هم با اینکه ماه آخرش بود واذیت هم بود بازهم تو گرفتن غذا ها کمک کرد عمه انیس و زن عمو مریم و هدی جون هم تو پذیرایی کردن حسابی کمک کردن دست همشون درد نکنه انشالله جبران کنیم

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)