امیررضا و سال نو
سلام قند عسلم سال 93 هم با کلی خستگی از خونه تکونی با خوشی به پایان رسوندیم و سال 94 با آرزوی سلامتی و دل خوش برای همه شروع کردیم. و اما ماجرای خونه تکونی که با خیالی آسوده تا دم دمای عید با خیال اینکه تازه اسباب کشی کردیم و خونه تکونی جزیی داریم یواش یواش و سرفرصت داشتیم پیش می رفتیم که یه سونامی به نام (موش) باعث شد کل زندگی رو به هم بریزیم و برات نگم که چی کشیدم و چقدر عذاب کشیدم تا خونه رو سر فرم آوردم از فرش گرفته تا هرچی که بگی انداختم بیرون و شستم وخلاصه جونم برات بگه که خونمون تقریبا 1 ساعت مونده به سال تحویل سر و سامون گرفت. من و بابایی تا موقع سال تحویل بیدار بودیم ولی شما نتونستی بیدار بمونی و زود خوابیدی ولی ناراحت نباش ...
نویسنده :
مامانی
2:53







